عطر سیب
تا کی به شکل خاطره ای گم ببینمت در عطر سیب و مزه گندم ببینمت
من آن همیشه چشم به راهم به من بگو یک جمعه در هزاره چندم ببینمت
امروز هم با همه دلتنگی هایش گذشت چقدر عمر ما کوتاه است و در این مدت
کوتاه چقدرش در انتظار می گذره آخ که چه تلخه این انتظار خدایا دیگه خسته شدم
یک کاری بکن ترا خدا ببین چیکار می تونی برام بکنی. شنیدم اگه طاقتت طاق شد
خدا دیگه مشکلتو حل می کنه باور کن دیگه جان به لب و کارد به استخوان رسیده
باور کن باورکن
+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 23:18 توسط محیا
|